
امروزه معضل صندوق های بازنشستگی در کنار آب و محیط زیست یکی از ابربحران های پیش روی اقتصاد کشور معرفی شده است. بحرانی که نهادهای بین المللی همچون بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و 1 بین المللی کار در خصوص رخداد قریب الوقوع آن در 1 هشدار داده اند. متاسفانه تاریخ صندوق های بازنشستگی تاریخ تبدیل یک نعمت بزرگ اجتماعی به یک مصیبت بزرگ اجتماعی است و اگر هیچ اقدام اصلاحی صورت نگیرد در 10 سال آینده باید 40 درصد بودجه عمومی کشور صرف جبران زیان صندوق های بازنشستگی شود.
متاسفانه در چند دهه اخیر در حوزه بیمه های اجتماعی شاهد: تصویب انواع قوانین مغایر با اصول و قواعد بیمه ای (بهویژه قوانین مرتبط با بازنشستگی های زودهنگام)، تحميل ريسک هاي گزينشي به سازمان هاي بيمه گر اجتماعي، عدم پرداخت بموقع و کامل بدهی های دولت به سازمان ها و صندوقهای بیمهگر اجتماعی، تصمیمات و اقدامات پوپولیستی (توده گرایانه) برخی دولت ها بهویژه در ایام انتخابات و باهدف کسب رأی و توجه مردم، بوده ایم؛ تا آنجاکه نماگرهای کلیدی پایداری مالی اغلب سازمان ها و صندوق های بیمه گر اجتماعی در خط بحران و یا بحران شدید قرار گرفتند. بدین گونه پدیده صندوق های بازنشستگی ورشکسته ظهور یافته و زنگ خطری برای مدیریت کلان کشور به صدا درآمده است.
متاسفانه هرجاکه ناکارآمدی مدیریتی، قوانین به ظاهر توسعه ای و وضع خط مشی های رفع تکلیفی موجب افزایش بیکاری های غیرمنطقی در بازار کار گردید، بار آن به دوش سازمان تامین اجتماعی تحمیل تا از این رهگذر چند صباحی دیگر، روزگار سپری شود. آنجاکه لازم گردید اصلاحات فرآیندی در سازمان های بیمه گر آغاز گردد، متاسفانه نظام بیمه ای و حمایتی کشور به دلایلی همچون: فقدان شناسنامه يا پرونده خدمات اجتماعي مبتني بر نظام درآمد-هزينه خانوار، فقدان هدفمندسازي واقعي و هوشمندسازی يارانه هاي اجتماعي از مجرای صحیح آن در نظام تامین اجتماعی، فقدان سیستم بیمه ای مناسب برای شاغلان غیر مزد و حقوقبگیر، عدم استمرار در پوشش بیمههای غیراجباری (روستاییان، خویشفرمایان و ...) و موارد دیگر متضرر گردید و فرصت اصلاح و تغییر از بین رفت. از سوئی دیگر برخی چالش ها به عدم هماهنگی درون حوزه سیاست های اجتماعی برمی گردد که از آن جمله می توان به آثار اجرای سیاست طرح تحول سلامت بعنوان یک سیاست اجتماعی حوزه بهداشت و سلامت نام برد که بدلیل انفکاک و ناهماهنگی آن با بدنه سیستم رفاه اجتماعی و همچنین عدم پیش بینی صحیح تامین مالی آن، فشار مالی زیادی را بر دوش نظام بازنشستگی در چند سال اخیر و بویژه به سازمان تامین اجتماعی تحمیل نمود؛ به نحویکه تمامی ذخائر حوزه درمان این سازمان که مطابق قانون نه، بیست و هفتم حق بیمه های وصولی آن است بدلیل کسری بار تحمیلی طرح تحول سلامت، هزینه گردید.
با ذکر این مقدمه می توان گفت اگرچه سیاست های اجتماعی به صورت عام و سیاست های بازنشستگی به صورت خاص طرف دیگر سیاست های اقتصادی هستند، اما متاسفانه در کشور ما یک نظریه و یا سیاست جامع و یکپارچه در حوزه سیاست های اجتماعی و بویژه سیاست های حمایتی و بیمه ای وجود نداشته و برخی ذینفعان 1ی در ارکان مختلف نظام (همچون دولت، مجلس، قوه قضائیه و ...) ضمن موازی کاری های زیاد، خط مشی های رفع تکلیفی زیادی را در حوزه بازنشستگی تصویب و بار آن را بر دوش نظام بازنشستگی تحمیل نموده اند. آنان آگاهانه یا ناآگاهانه نعل را وارونه زده اند؛ غافل از آنکه عبور سیستم بازنشستگی از آستانه تحمل پایداری مالی، هزینه زیادی برای کل نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور به همراه داشته و خواهد داشت. به نظر می رسد آگاهی ناقص یا ناآگاهی این خواص از 1 تامین اجتماعی، زمینه ساز بخش عمده ای از این مشکلات بوده است.
برخی کارشناسان اصلیترین دلیل بروز ابرچالش صندوقهای بازنشستگی را فقدان گفتمان رفاه و تامین اجتماعی می دانند؛ تاآنجاکه نتیجه این خلاء گفتمانی همراه با فقر نظری و یأس عملی باعث شده که نماد و نمود حوزه رفاه و تامین اجتماعی در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و حتی رقابتهای کاندیداها نیز کم رنگ باشد.
در این راستا پژوهشی که در زیر به معرفی آن پرداخته شده است قصد پاسخ به این سوال را دارد که چگونه می توان با توسعه فرهنگ 1 تامین اجتماعی به کاهش فقر نظری و یاس عملی حاکم بر حوزه بیمه های بازنشستگی کمک نمود. هدف این پژوهش ارائه الگویی کاربردی برای توسعه فرهنگ تخصصی بیمه های اجتماعی بصورت عام و سازمان تامین اجتماعی بصورت خاص است. در این پژوهش منظور از فرهنگ تخصصی، فرهنگی است که در گفتمانی میان سازمان تامین اجتماعی و ذینفعان حوزه حاکمیت (نهاد رهبری و توابع آن، دولت و توابع آن، مجلس شورای اسلامی و توابع آن، قوه قضائیه و توابع آن، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و هیات امنای سازمان تامین اجتماعی) شکل می گیرد.
نتایج این پژوهش نشان می دهد که موفقیت خط مشی های نظام بازنشستگی برپایه توسعه فرهنگ تخصصی را می توان در سه لایه: پایبندی حاکمیت به عوامل بنیادین گفتمان تامین اجتماعی؛ فهم و شناخت صحیح آن؛ شکل گیری نظام حکمروایی گفتمان محور تبیین نمود. یکی از هفت سطح مهم این الگوی سه لایه شکل گیری گفتمان بیمه ای مبتنی بر مدل توسعه فرهنگی ادگار شاین است که دارای سه زیرلایه: الف) اصول (ازجمله پنج اصل نظام تامین اجتماعی: کاهش نابرابری ها، بهبود رفاه انسانی، حق شهروندی، بازتوزیع درآمدها، تقویت همبستگی اجتماعی و 12 اصل نظام بازنشستگی)؛ ب) ارزش ها در سه سطح: اجتماعی-فرهنگی (ازجمله: تربیت و رشد نیروی انسانی کشور)، سیاسی (ازجمله ترجیحات اقتصاد سیاسی) و اقتصادی (ازجمله بازتوزیع بین نسلی و بین قشری) با هشت مولفه؛ ج) مصنوعات فرهنگ (ازجمله شکل گیری گفتمان بیمه ای هدفمند) با چهار مولفه است.
براساس یافتههای پژوهش پیشنهادات کاربردی در حوزه های مختلف همچون: همگرایی، گذر از ایده به فهم مشترک گفتمانی، سازمان مشارکتی، تضمین پایداری و یادگیری سازمانی ارایه شده است.
برای 1 بیشتر این پژوهش به لینک زیر مراجعه بفرمائید:
عنوان: ارائۀ الگوی توسعۀ فرهنگ تخصصی 1'>تأمین اجتماعی (1 مطالعه: 1 میان فرهنگی حاکمیت و سازمان تأمین اجتماعی ایران)
مولف: دکتر رضا منوچهری راد
http://qjo.ssor.ir/article_130179.html
برچسب:
نویسنده: لیلا پارسامنش